ناصر الدين شاه قاجار
194
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
حق كرده بودند . عكاس باشى هم ، مامور شد برود ، خلعت عماد الدوله را ببرد . امين الملك نيامده بود . مشير الدوله [ و ] مشير لشكر ، رفتند . ما رفتيم توى درهء تنگ سنگى اطرافش كوههاى ، سنگى سخت بود . خوب جاى محفوظى بود ، از باد . و . . . سبزه ، و چمن هم داشت . جاهاى نشيمن خوب داشت . نماز كردم . چاى خورده ، قدرى ميوه خوردم . كبوترهاى صحرائى ، در شكافهاى اين كوه ، آشيان داشتند . تعجب در اين است [ كه ] يك كبوتر سفيد دم سياه بازيكن شهرى ، آمده با اين كبوتران وحشى ، انس « 1 » گرفته ، جفت شده ، با كمال خوشحالى ، و تر دماغى پرواز مىكرد . و از كيد عدو ، و بند و قيد مردمان خوشذات ، جنس دوپا ، آسوده احوال ، سير و گشت مىنمود . و از اطراف اين درّه ، در سنگها اثرهاى آبشار ، و آبها زياد بود . معلوم مىشود . در بهار آبهاى زياد ، از اين كوه در جريان است . اما حالا آب كمى داشت . خلاصه عصرى سوار شده ، رفتيم ، رو به منزل . از همين دره كه نشسته بوديم ، شهر كرمانشاهان و مزارع و . . . همه پيدا بود . چشمانداز خوبى داشت . در صحرا ، با تفنگ رضا قلى تفنگدار ، پسر سهراب خان نقدى مرحوم ، در سر تاخت اسب ، يك كلاغى را در روى هوا زدم ، افتاد . امروز صبح در سر سوارى ، بهرام بيگ ، پسر سرخيل ايل جاف ، اسب عربى بسيار بسيار خوبى ، پيشكش فرستاده بود . كرند ، چهار دست [ و ] پا سفيد بسيار است خوبى بود . آوردند . اسمش را غرّه گذاشتم . چون در غرّه ذيقعده آورده بودند . خلاصه ، سوار كالسكه شده ، راندم . در بين راه از كسبهء شهرى باز به عرض آمده بودند . بسيار كجخلق شدم . [ 429 ] و سبب كجخلقى ما ، از اين قرار است : بعد از ورود به كرمانشاهان در روز ورود ، عارض شدند . چند صنفى از اصناف شهرى ، كه اگر در اين روزنامه عرض آنها ، و رسيدگى « 2 » كه شد ، تفصيل داده شود ، از مطلب دور مىافتيم . اما مختصرا مىنويسم كه دقتهاى زياد ، در عرايضشان كردم . و آنچه را كه محق بودند ، احكامش « 3 » موافق قاعده و عدل صادر شد ، و از چند نفرى كه شاكى بودند ، مثل دو نفر از شاهزادههاى معتبر ، و فراشباشى ، حاكم و كلانتر شهر همه را حكم شد ، كه همراه اردو به تهران بروند ، و هرگز در اين شهر نمانند .
--> ( 1 ) . اصل : انث ( 2 ) . اصل : رسيدهگى ( 3 ) . اصل : احكامش را